حكيم ابوالقاسم فردوسى
331
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
نهادند و همهجا را بگشتند . ليك در هيچ جا نشانى از خسرو نديدند . پس همگى آزرده و كوفته و با دلى تنگ از براى آن كه شاه را در هيچ كجا نيافته بودند ، همچون بيهوشان ، خروشان و با دلى پر از اندوه و گداز به پيش آن چشمه بازگشتند . هر كه از ايشان به پيش آن آب فرود آمد ، بر شاه گيتى درود فرستاد . آنگاه فريبرز آنچه را كه خسرو گفته بود ، به ايشان بگفت و سپس گفت كه : خرد با جان پاك خسرو يار بادا . امشب از پيش اين چشمه نرويم و در همينجا چيزى بخوريم و بيآساييم . زيرا كه زمين گرم و نرم و آسمان نيز روشن است . پس رفتن از اينجا را روا نمىدانم . و بدين سان همگى در پيش آن چشمه فرود آمدند و در بارهء خسرو بسيار سخن راندند و گفتند : براستى كه اگر چه كسى بسيار نيز در گيتى بماند ، به مانند اين شگفتى را نبيند . اين گونه رفتن شاه را كه ما ديديم ، از گردنكشان نيز نشنيدهايم . دريغ آن اختر بلند و انديشه و بزرگى و پهلوانى و بالاى او هر خردمندى هم كه بشنود كسى زنده به پيش يزدان رفته ، به اين كار خواهد خنديد . چه كسى در گيتى مىداند كه او را چه بود ؟ ما چه مىتوانيم بگوييم ؟ همانا كه گوش را ياراى شنيدن اين سخن نباشد . آنگاه گيو به آن نامداران گفت : براستى كه در گيتى هيچ دلاورى به مردانگى و بخشش و داد و هنر و نژاد و ديدار و بالا و نام او نبوده است . به گاه رزم همچون پيلى در برابر سپاه بود و به